|
منتظر من تابیده باشد.من آن زمان دست بر سینه گرم اقاقیا می شکم که ضمیر خسته من با گرمای دستان نوازشگر تو آرام گیرد.دلتنگی من زمانی به تبسم مهر،به شادمانی گلها تبدیل می شود که زلال عطرتو در فضای کوچه پرشود.من آن زمان به موسیقی عشق،وبه صدای غربت باران گوش می دهم که گرمای نفسهایت در لحظه لحظه های من اوج بگیرند.من آن زمان به آرامش دریا و سپیده صبح می رسم که به تو رسیده باشم!!! + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 15:10 توسط eli |
|