|
امشب تاریک تر از همیشه است... و ماه پشت ابرهای تیره پنهان شده... ستارگان هم پلک هایشان را بسته اند.... نوری درآسمان نیست.... همه جا تاریک است.... گل ها در باغچه از هراس به خواب رفته اند.... دیگر حتی باد هم با ابرها دعوا ندارد.... زمین سرد شده. آسمان وزمین غرق سکوت است... اما صدایی سکوت رامی راند،آری صدای شکسته شدن قلبی دیگر به دور ازچشمان ماه وصدای ناله ای از قلب شکسته دیگری سکوت را از مهمانی درد ناک شب می راند.... آری دوباره قلبی شکست!!! وای که دیگر حتی از یاد شب هم رفته که چقدر این صدای آشنا اما بیگانه را شنیده، بازهم پاهای سنگی یک هجوم،قلب کوچک یک پرنده دیگر را شکست وبه او اجازه پروانه شدن وپرواز در آسمان عشقرا نداد وبا زهم سراسر وجود یک گل را غرق نفرت کرد!!!! + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 19:7 توسط eli |
|