تبليغاتX
.:رویـــای کوچــک:.

.:رویـــای کوچــک:.

 

 

سلام بچه ها حالتون چطوره؟؟؟؟؟ ما هم بحمدالله خوب می باشیم.

خوب دیگه امروز میخوام یکم درمورد خودم بنگارم چون مریم جونم منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده که تمام سوالاتش شخصیه اما چه کنیم دیگه ما تا اونجایی که امکانش هست توضیح میدهیم:::

 

1-اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهش اشاره بشه؟

 

مهمترین اتفاق زندگی خودم و خونواده ام که 100% تولد خودم بوده(یعنی همین فردا)

دیگه اینکه...؟؟!! نمیدونم والا،من کلا" زندگی آرومی داشتم،اتفاقه مهم هم راستش یادم نمیاد البته خوب به قول خود مریم گلی جونم هنوز سنی ندارم!!!

 

2-اتفاقی هم که اگه بهش اشاره نشه بهتره؟

 

واما این سوال...خوب همونطور که از صورت سوال مشخصه بهش اشاره نشه بهتره،ولی خوب یه اشاره کوچیک بهش بشه بد نیست میخوام بدونه که هنوز هم پشیمونم!

3-4 سال پیش یه اشتباهی کردم که نمیدونم اسمش سادگیه،بچگیه،حماقته یا اصن خریته،ولی هر چی بود اصلا جالب نبود.خودم هنوز که هنوزه باهاش مشکل دارم ولی خوب زیادی خصوصیه...(فضولی موقوف!!!)

 

3-خلاصه ای از اخلاقتون+شخصیت و ... که باید بهشون اشاره بشه؟

 

آ آ آ آ....چی بگم که فراری نشید؟؟؟!!

اولش بگم که خیلی مهربونم،همه رو دوست دارم واز هیچی براشون دریغ نمیکنم واصلا دلم نمیخواد کسی درموردم اشتباه فکر کنه و یا اینکه کسی بی دلیل از من ناراحت بشه،یعنی تا دلیلش رو نفهمم ولکنه قضیه نیستم(اما اگه عصبانی بشم که کم پیش میاد دیگه بیخیالش میشم)

 

دیگه جونم براتون بگه که::خیلی خیلی بدم میاد کسی تو کارهام دخالت کنه و مدام سین جیمم کنه و همش بپرسه که چیکار کردی،چی پوشیدی،چی گفتی،با کی حرف زدی،چی گفت و... از این قبیل سوالها.یعنی اونقدر از این سوالات نفرت دارم که حتی ممکنه منجر به متنفر شدن از شخص سوال کننده میشه!!!

 

من هم بر خلاف قیافه ام که همه در نگاه اول فک میکنن مغرورم و قیافه میگرم،اصلا مغرور نیستم و به راحتی با همه ی افراد از هرنوعش کنار میام و ارتباط برقرار میکنم.

از دروغ گفتن نفرت دارم اما معمولا وقتی بفهمم کسی بهم دروغ گفته به روی خودم نمیارم.

اصلا کینه ای نیستم و زود می بخشم!

اهل ناز کردن واسه اینو اون نیستم یعنی اصلا حالشو ندارم!

بعضی وقتا به شدت کم حوصله میشم و به زمینو زمان بد و بیراه میگم!

عاشق هیجان وگشت وگذارو ماجراجویی ام(البته همراهم خیلی مهمه که کی باشه)

یه کوشولو هم کمرو می باشم و توی جمع بیشتر سعی میکنم شنونده باشم نه اینکه چند نفرو دور خودم جمع کنمو معرکه بگیرم ولی از معرکه گرفتن دیگران اگه خوشم بیاد به خوبی استقبال میکنم.

به بی احساسی هم معروفم!!!

 

4-با در نظر گرفتن چهره ی واقعیتون،کدام یک از هنر پیشه ها رو برای نقش انتخاب میکنید؟

 

هیچکسو! چهره ی واقعیه من به هیچکس نمیخوره!

 

 من نمیدونم کی رو دعوت کنم که نفرینم نکنه و بگه بروبابا تو هم حال داری!!!ولی به هر حال چند تا از دوستای خوبمو دعوت میکنم:::

اول خانوما:رونیکا جونم،هستی خانوم جون،سحر خانمی.

و اما آقایون:آقا پویــا،و آقا آریان.

 

فعلا بابای

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 21:25 توسط eli |


 

این شادی بطول نیانجامید،زیرا که بزودی روش و رفتار "ابوکف" تغییر کرد...

او در اطاقش می نشست و بجز موارد محدود بیرون نمی آمد،تمام کارهای لازم را مانند غذا خوردن واستحمام را همانجا انجام می داد،تمام روز و شبش را در پشت در سپری می کرد.

آخر الامر برادران متوجه شدند که با کسی که قابل رویت نسیت صحبت میکند،گمان کردند عقلش را از دست داده،اما او با عروس زیبایش در عیش ونوش و خوشبختی بود وطی دوسال همسرش برای او دو فرزند به دنیا آورد.همسر و فرزندانش نیز در کنار او در همان اتاق به سر می بردند وتنها او می  توانست آنها را ببیند و صدایشان را بشنود.

یک شب "حاجت" به دیدار او آمد و گفت : من تصمیم دارم به واسطه ی تو امراض انسانهای بی بضاعت رامعالجه کنم،واز تو تقاضا دارم منزل دیگری برای سکنی انتخاب کن زیرا با بودن مادر وبرادران تو در اینجا همسر وفرزندانت آزادی ندارند.

سه روز بعد"ابو کف"در شهر "شبرالخیمه"منزل کوچکی را اجاره کردندونقل مکان نمود ودر آن منزل فعالیت خود را در زمینه درمان ومعالجه بیماران آغاز کرد،و موفق شد گونه هائی ازنا زائی،فلج،بیماریهای کبد وکلیه وسرطان سینه را معالجه کند،عمل های جراحی موفقیت آمیزی را پشت سرگذاشت وعمل های آپاندیس وزائده جگر را هم انجام می داد .او از هر بیمار برای معاینه مبلغ25 قَرش دریافت می کرد،هر بیماریی را به محض مشاهده، تشخیص می داد لکن معالجه وجراحی بیماران رایگان بود گاهی بیماران خود را با استفاده از گیاهان معالجه می کرد ، واکثر اوقات داروها را از پول خود خریداری

می نمود........(بقیه در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 20:51 توسط eli |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به یکدیگر عشق بورزید
امااز عشق بند مسازید
بگذارید عشق دریایی مواج باشد
در میان سواحل روح شما
دل های خود را به یکدیگر بدهید
اما نه برای نگه داشتن،زیرا تنها
دست زندگی شایسته است
دلهای شما را نگه دارد.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم تیر 1388

هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386



پیوندها

**تک ستاره ی مهربونی**
..::خفن ترین وبلاگ باحال::.
**unique Girl**
سکوت عشق
که عشق آسان نمود اول
کرشمه های عاشقانه ایاز
دلکــــــــــــــــده
شاه دلبــــــــــــران
داداش سروش گلم
به نام سوگند
بدرود عشق من
ترنــــــــــم
کلبه کوچک من
رویای خـــــیس
وبلاگ سارا جیگولی
هر چي كه دلت بخواد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin