تبليغاتX
.:رویـــای کوچــک:.

.:رویـــای کوچــک:.

 

سلام سلام سلااااامممممم چطورید دوست جون جونای خودم؟؟؟

تو مدرسمون موقع امتحانای پایان ترم یه نمایشگاه کتاب برامون برگزار کرده بودن..هرروز از جلوش میگذشتم و یه نگاه سرسری بهشون میکردم.تا اینکه بالاخره یه روز عین بچه ی آدم بعد از امتحانم رفتم و کامل همه ی کتابا رو دید زدم و یه چند صفحه ای از هرکدوم خوندم.

یهو چشمم خورد به یه کتاب که جلد خیلی قشنگی داشت(کاملا جلد فانتزی داشت،منم که کلا از همه چیز فقط از نوع فانتزیش خوشم میاد!!!) اول چشمم خورد به کلمه ی جـــن  که خیلی گنده روی جلد کتاب نوشته شده بود.بعد اسمه کامل کتابو دیدم که نوشته شده بود "داستانهای شگفت درباره ی جن"!!!!

منم که دیگه میدونید عاشق هیجان بیدم!خلاصه همونجا چند تا از داستاناشو خوندم و زود پریدم حسابش کردم.تو راه مدرسه دیگه تقریبا نصف کتابو خوندم.خیلی خیلی داستاناش قشنگ و جالب بودن.

اون موقع هنوز وبلاگ نداشتم که ولی چند روز پیش دوباره هوس کردم برم سراغش.وقتی به همین داستان رسیدم یهو ناخودآگاه یاد وبلاگم و شماها افتادم  و حیفم اومد شما اینو نخونید.(می بینید من چقدر مهربونم!!!)

منم عین کتابو براتون نوشتم، واما بالاخره خود داستـــــان :::

 

*درکتاب دانستنی هایی درباره ی جن،تالیف حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ ابوعلی خداکرمی ماجرایی واقعی درباره ی ازدواج جن با انسان نقل شده که از این قرار است:

 

ماجرایی در تاریخ1359 شمسی مطابق با1980 میلادی ماه آوریل به وقوع پیوست که افکار اهالی کشور مصر وشهرهای نزدیک وروستاهای مجاور را به خود معطوف داشت،وآن را نویسنده ی معروف،استاد اسماعیل،در کتاب خود به نام"انسان واشباح جن"چنین مینویسد:

 

مرد سی وسه سا له ای به نام عبدالعزیز مسلم شدید،ملقب به<ابوکف> که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده

بود،به نیروهای مسلح پیوست ودر جنگ خونین جبهه ی کانال سوئز به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین

مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید،ناچار جبهه را ترک کرده وبه شهر خود بازگشت تا در کنار مادر و برادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد.

 

درهمان شب اول که از غم واندوه رنج می برد،ناگاه زنی را دید که لباس سفید وبلندی را پوشیده وسر را با پارچه ی سفیدی پیچیده،در اولین دیدار او را همچون شبحی که بر دیوار نقش بسته باشد مشاهده کرد.

زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نمود،و به بستر "ابوکف"نزدیک شد وگفت:ای جوان اسم من (حاجت) است وقادر هستم به زودی بیماری تو را درمان نمایم لکن به یک شرط که با دختر من ازدواج کنی.

ابوکف جوابی نداد زیرا که وحشت قدرت بیان را از او گرفته بود واو را در عرق غوطه ور کرده بود.

زن دوباره سخن خود را تکرار نموده واضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم وقصد کمک به شما و به نوع انسانها را دارم ، ودر همین حال از دیواری که بیرون آمده بود ناپدید شد.

ابوکف این قضیه را به کسی اظهار نکرد زیرا میترسید اورا به دیوانگی متهم سازند.....

(بقیه در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 23:5 توسط eli |


 

رفتم و بار سفر بستم
باتو هستم هرکجا هستم

ازعشق تو جاودان ماند ترانه ی من
بایاد تو زنده ام،عشقت بهانه ی من

پیداشو چوماه نو،یکشب به خانه ی من
تاریزد گـــل از رخت در آشیـــانه ی من

رفتم و بار سفر بستم
باتو هستم هرکجا هستم

آهم را میشنیدی،به حال زارم میگریستی
نازت را میخریدم،تو ناز مرا می کشیدی

نروی یک نفس زپیش چشم من
که به چشمم بجز تو جلوه گر نشد

رفتم و بار سفر بستم
باتو هستم هرکجا هستم

  رفتم...

رفتــــم رفتـــم....

      رفتم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 16:7 توسط eli |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به یکدیگر عشق بورزید
امااز عشق بند مسازید
بگذارید عشق دریایی مواج باشد
در میان سواحل روح شما
دل های خود را به یکدیگر بدهید
اما نه برای نگه داشتن،زیرا تنها
دست زندگی شایسته است
دلهای شما را نگه دارد.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم تیر 1388

هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386



پیوندها

**تک ستاره ی مهربونی**
..::خفن ترین وبلاگ باحال::.
**unique Girl**
سکوت عشق
که عشق آسان نمود اول
کرشمه های عاشقانه ایاز
دلکــــــــــــــــده
شاه دلبــــــــــــران
داداش سروش گلم
به نام سوگند
بدرود عشق من
ترنــــــــــم
کلبه کوچک من
رویای خـــــیس
وبلاگ سارا جیگولی
هر چي كه دلت بخواد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin